مرتضى راوندى
469
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
جعفر خان ابجد فرزند بيست و دو سالهء يكى از اعيان متوسط تهران است ، كه هشت نه سال پيش براى تحصيل به اروپا رفته و اكنون ( به سال 1340 ه . ق ) خانوادهاش منتظر و چشم به راهند كه او از سفر اروپا برگردد . مادر جعفر خان مصمم است كه به محض ورود پسرش ، دختر عموى او « زينت » را كه عقدشان در عرش بسته شده و در همين خانه زندگى مىكند ، به زنى به او بدهد . پيرزن ميل دارد ببيند دور و ورش هفت هشت تا بچه جيرووير كنند ، بدوند ، جيق بزنند ، شلوغ كنند و آنوقت بميرد ، و « زينت » به درد اين كار مىخورد ، زيرا هر چيزى كه يك زن براى راحتى شوهرش بايد بداند مىداند . « ميتونه توى خانه كمك بكنه ، سبزى پاك كنه ، چيز ميز وصله كند ، اتو بكشه ، قرآن بخونه ، وسمه بكشه ، حلوا بپزه ، فال بگيره ، جادو بكنه . . . » اصلا افراد اين خانواده همه از زن و مرد به طلسم و جادو و جنبل و صبر و جخد و نظر قربانى و قمر در عقرب اعتقاد دارند و حتى - چنان كه از گفتگويشان پيداست - معتقدند كه فرنگيها گوشت خرس و ميمون مىخورند و از پوست كشيشهاشان يك نوع عرق مىگيرند ! . . . جعفر خان با نيمتنه و شلوار آخرين مد پاريس - البته با فرستادن كارت ويزيت خود و اطمينان از اينكه مادرش آزاد است - به خانهء پدرى قدم مىگذارد . قلادهء توله سگ خود « كاروت » ( هويج ) را در دست دارد . فارسى را به اشكال حرف مىزند و نيمى از گفتارش آميخته به كلمات فرانسوى است . اين بچه سنگلج خودمان كه چند سالى در اروپا گذرانده ، حالا خود را « ما پاريسيها ! » مىنامد و ترقى و تمدن و به قول خود « پروگره » و « سيويليزاسيون » را در فوكل و كراوات و پوشت مىداند . جعفر خان به خصوص با دائيش « آبشون از يك جوى نمىرود » اين آقادايى بر خلاف جعفر خان اصلا به هيچ اصلاحى عقيده ندارد . آقادايى دست چلاندن سرش نمىشود . از اينكه جعفر خان با كفش آمده تو اتاق و همهجا را نجس كرده ناراضى است ، مىترسد اگر اخلاقش را عوض نكند فردا كه زينت را به او دادند ، آندو تا نتوانند باهم زندگى كنند ، پس حالا كه به سلامتى آمده مملكت
--> مىگويم نمايش « ايران جوان » رفتهرفته روح جوانى را در پيكر سالخوردهء ايران گنجانيده و اندكاندك حيات ما را تجديد خواهد كرد . نمايش مزبور به اندازهاى نافع و سودمند است كه مىتوان گفت بهترين شاهكارها و قابلترين ارمغانهاى محصلين است . ما اين نمايش و امثال آن را كه معايب ديرينه و مفاسد نوين را ظاهر و فتح و زشتى آن را عيان مىكند ، در مقدمهء اصلاحات محسوب مىداريم . . . » و روزنامهء « ستارهء ايران » همان روز در شمارهء 142 اظهارنظر كرد كه « در اين نمايشنامه دنياى كهنه و نو با يكديگر مقابل گشته بودند و از مشاهدهء آن جوانان و پيران بالتساوى پى به معايب و نواقص خود مىبردند . »